زمین زادگاهم به کانال ها و لوله هایی که اشکهایش را از دامانش دزدیدند اعتراض دارد
مزارع و مراتعی که دیکر بجای اشک فقط شوری تلخ آنرا تا کیلومتر ها در ژوست چاک خورده خود احساس میکنند
راستی زمین در بهار امسال جواب درخت ها را چه خواهد داد؟
از تمام دوستان به علت عدم دسترسی موقت به اینترنت معذرت میخواهم که موفق به حضور در محفل گرم اشعارتان نمی شوم البته اولین ضررش متوجه خودم است و محرومیت از فیض
از تمام دوستان دعوت میکنم تا با حضور خوددر شعرخوانی انجمن ادبی پندار در اولین چهارشنبه هر ماه واقع در خیابان سهروردی شمالی خیابان زینالی غربی خانه فرهنگ عباس آباد ساعت 17الی 20محفل دوستان را عطر آگین کنید
ورود برای عموم آزاد است مجلس شعر است و موسیقی...نباشید جایتان خالی
من فقط یک انشا روی لوحی خامم
که به روزی زیباپیش تو می آیم
نمره ای خواهی تاداد
نمره ام ده تا بیست!
روی لوح سینه
باز برمیگردم
یادکردی دیگر سوی تو خواهم بود
یادکردی که نوشته شده بر لوح دلم
باز گردید هنوز
اوبشر میگوید!
وبه شعری زیبا راه را میخواند
پوزیترونهای عطر
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشتی نامه را ؟
صندوق پستیِ مرا شاید کنی پیدا
کنار تک درختی پیر
که من تنها نشانِ مانده ازباغ چنارانم
تمام شب نشستم منتظر تا از تو پیغامی بیآرد باد
تکاند از تنِ برگم غبار بی تو ماندن را
رسا نَد جوی باریکی زِآبی پاک
بشوید تلخی سوزِزمستان را
به جان این کبوتر می خورم سوگند
که طول فصل سرما را نخوابیدم
تمام لحظه ها در انتظارم که
بهاران با لباسی از شکوفه میرسد از راه
وشاید نامه ای بر روی گلبرگی وعطری از اقاقیها
نشسته برنسیمی از نژاد رخش
به همراه گروهی از کبوترهای صحرایی
سحرگاهان زالبرزت به سوی من فرستی باز
منم تنها نشانِی ازسرود دختران درباغ
ورقص مرد چوپانی کنار گوسفندانش
وبوی نان تازه ،عطر هیزم
لای انگشتان کالم میدمد نارس ومیگوید
برو حوری کنار جنگل وُآن هیمه را آور
ومشتی سبزی وُ نان وُ پنیری
در کنار یک تنور گرم
وسرمایی که با نخوت زِ درز در میان کومه میاید
ومن یک روز خواهم رفت
سپردم همسرم آنجا برایم خانه ای سازد
بیا با یک سلام گرم و یک خنده
توهم با ما بشین و میهمانم باش
ویا ارسال یک نامه که ایمیلت عزیزم عطر کم دارد
شنیدم از پوزیترون های عطرت میکرو ارگانها بنا گشته
نشیند سرد و بی احساس درلای حروف خوب ایمیلت
ولی فرزند من حس کنار تو نشستن را که میسازد؟
و من با گیسوانم میزنم یک پل
میان نسل تو با عطر ریحان و صدای ساز عاشق ها
پوزیترونهای عطر
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشتی نامه را ؟
صندوق پستیِ مرا شاید کنی پیدا
کنار تک درختی پیر
که من تنها نشانِ مانده ازباغ چنارانم
تمام شب نشستم منتظر تا از تو پیغامی بیآرد باد
تکاند از تنِ برگم غبار بی تو ماندن را
رسا نَد جوی باریکی زِآبی پاک
بشوید تلخی سوزِزمستان را
به جان این کبوتر می خورم سوگند
که طول فصل سرما را نخوابیدم
تمام لحظه ها در انتظارم که
بهاران با لباسی از شکوفه میرسد از راه
وشاید نامه ای بر روی گلبرگی وعطری از اقاقیها
نشسته برنسیمی از نژاد رخش
به همراه گروهی از کبوترهای صحرایی
سحرگاهان زالبرزت به سوی من فرستی باز
منم تنها نشانِی ازسرود دختران درباغ
ورقص مرد چوپانی کنار گوسفندانش
وبوی نان تازه ،عطر هیزم
لای انگشتان کالم میدمد نارس ومیگوید
برو حوری کنار جنگل وُآن هیمه را آور
ومشتی سبزی وُ نان وُ پنیری
در کنار یک تنور گرم
وسرمایی که با نخوت زِ درز در میان کومه میاید
ومن یک روز خواهم رفت
سپردم همسرم آنجا برایم خانه ای سازد
بیا با یک سلام گرم و یک خنده
توهم با ما بشین و میهمانم باش
ویا ارسال یک نامه که ایمیلت عزیزم عطر کم دارد
شنیدم از پوزیترون های عطرت میکرو ارگانها بنا گشته
نشیند سرد و بی احساس درلای حروف خوب ایمیلت
ولی فرزند من حس کنار تو نشستن را که میسازد؟
و من با گیسوانم میزنم یک پل
میان نسل تو با عطر ریحان و صدای ساز عاشق ها
بچه ها بچه ها بچه ها
بچه ها بچه ها بچه های بی سرپرست
بچه ها بچه ها بچه های بدسرپرست
بچه ها بچه ها
بچه ها بچه ها
بچه ها بچه ها
وای برما وای برما
آموزش وپرورش باساختاری مناسب قردگرایی وآموزش خشک مفاهیم دورازمفاهیم
مورذنیازبرای تربیت انسان خودباور..خودشناس....خودسنج...خودکنترل ...وخانواده هایی
که برای رفع مشکلات کودکان ازطرف هیچ ارگانی حمایت نمی شوند
فارغ التحصیلانی که زیر چترمدارک تحصیلی به دست آورده هریک انتظازمیزی را دارند
درلایه های اجتماعی پراکنده شدند
وراستی میتوان میوه آفت زده ای را باپوششی ازموم ورنگ بجای میوه سالم خوردولذت
برد؟؟؟؟
آیا پوشاندن معایب زیرهرحجابی به معنی بی عیبی است؟؟؟؟؟
اجازبدهید معایب دیده شود ....کشف ودرمان شود؟؟؟؟
کجای روشهای تربیتی اشکال دارد؟؟؟
پوشاندن معلول نداشتن عیب نیست.......مار را اژدها میکنید ....جوجه یکروزه ها را
خفاش شب.....وبعد .....
بله بی اطلاع ماندیم وماندید اراتفاقاتی که برسر جوجه یکروزه ها آمد وپروازخفاشان
رابرسرجوجه هاشاهد شدید
گنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاهکار کیست؟؟
ازشما میپرسم ای مسئولین نهاد های آموزشی کشور
مدارس......بهریستی......برنامه ریزان....تربیت بدنی .......یکروز ازجایی باید شروع
کرد..چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــراامروزنباشد؟؟؟؟؟
کاش به هیچ چیز فکر نمی کردم
همین چند روز پیش را میگم به اینکه جوانان دارند میرند بعد از چند سال
کشور
سالمندان را خواهیم داشت .به اینکه میخواستیم خانه ای بخریم با
اینکه اولین سوال
همسرم از فروشنده این بود :آقا خانه شما اوقافی که نیست ؟
و ایشان با صراحت جواب داد: نخیر آقا.
و ما بعد از پرسش از اوقاف شنیدیم که ملک اوقافی است
و مالک استعلام از ثبت آورده اوقافی نیست
ولی اوقاف روی ادعای خودش پافشاری دارد
ارگانهای نا همسو .....و حالا ماباید حرف کدوم یکی را باور کنیم؟ ثبت و
فروشنده یا
اوقاف؟نمیخوام به هیچ چیز فکر کنم....حتی به اینکه ما بخش اعظم
پولی را که از
خریدار خانه خود گرفتیم به فروشنده دادیم و ایشان قصد برگرداندن پول
را ندارند
هزینه یک عمر کار دولتی من و همسرم را .....اگر معامله را انجام ندیم
خانه باختیم
در سنگلاخ بی قانونی گیر می افتیم و یا نمی توانیم نتیجه یه عمر
زحمت را پس بگیریم
و اگر توانستیم باید سالها در دهلیز های دادگاههایی که معلوم نیست
به کجا ختم میشود دنبال حل معما باشی
م و یا در خانه ای اوقافی که مستاجر آن هستیم عمرمان را
سر کنیم شما هم به این نتیجه رسیدید که آلزایمر زیاد هم بدنیست ؟
فراموش میکنم که چه هستم وچه می خواستم و چه شد !!
آب می خواستم ولی سرخترین می دوران را د رپیاله ام ریخت!
← صفحه بعد